یا مقلب القلوب و الابصار
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
من کارهای خود را باو واگذار مینمایم تا مرا از هر بدی مصون بدارد-او بحال بندگان بینا و آگاه است
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
من کارهای خود را باو واگذار مینمایم تا مرا از هر بدی مصون بدارد-او بحال بندگان بینا و آگاه است
من به عنوان کسی که در بطن جامعه تمام خوشی ها و ناخوشی های جامعه را با توجه به شرایط درک و آثار بد وضعیت اقتصادی را با گوشت و پوستم لمس میکنم به اندازه خودم هشدار میدهم : انفجار نا رضایتی مردم نه از اقتصاد ٫ بلکه از گردانندگان نا لایق و بی کفایت و فساد اداری گسترده آن ٫ دامن گیر نظام در آینده ای نه چندان دور شده و میتونه ضربات کاری و غیر قابل جبرانی را بوجود بیاره. به اصلاح فساد در سطوح بالایی نظام همت کنید که واجب تر از نان و آب شب شده.
شهید مطهری میگه فساد از بالا میریزه و اصلاح از پایین. من به وجدانم قول میدم راه اصلاحم را که پیش گرفتم با قوت ادامه بدم و با فسادهایی که اطرافم میبینم مبارزه کنم.
آنان که بدون برخورداری از شایستگی های لازم به خود این اجازه را می دهند تا بر مصدر امور قرار گیرند و بدون داشتن تخصّص دست به کاری بزنند، آن چه را که تباه می سازند فراتر از چیزی است که اصلاح می کنند
وقتی در یک شرکت دولتی ۴۳۰ میلیون تومان سالانه با یک سند سازی و زد و بند بالا کشیده میشود و یک نفر با مدارک و مستندات قطعی و با مراجعه به تمام مراجع ذیصلاح با موفقیت روبرو نمیشود و همه میگویند نمیتوانند برخورد کنند چون آن افراد نفوذ دارند و دیگر اینکه با گفتن جمله ((۴۳۰ میلیون تومان که چیزی نیست)) - شما و من میتوانیم باور کنیم با ۳۰۰۰ هزار میلیارد تومان برخورد شده است؟
در جهان سوم مردم همیشه ناراضی هستند
حکومتهای جهان سوم چه در نهایت خیانت باشند و چه در نهایت خدمت، رفتار مردم با آنها تفاوتی نمی کند.مردم جهان سوم از ثروتمندان، فقر و اختلاف طبقاتی متنفرند. قادر به ارزیابی حکومتها هم نیستند " زیرا حداکثر کاری که حکومت میتواند انجام دهد مشخص نیست " . مانند هر کودکی از نظم دهنده و ناظم متنفرند، ناظم همیشه شبیه به ظالم بنظر میرسد بخصوص برای کودکان. حکومتها بعلت آنکه دارای ثروت و قدرت زیادی هستند همیشه مورد بدبینی مردم قرار دارند. تمام رفتارهای سیاسی ملل جهان سوم از همین چند علت خارج نیست.
چاره ای نیست جزاینکه شخصیت شناس شویم و انتخاب کردن را بیاموزیم.هیچ مردمی به خوشبختی نخواهند رسید مگر آنکه،" " بین بد و بدتر ، بد را دوست داشته باشند و به بد احترام بگذارند " "
ملتی خوشبخت خواهد شد که در بین همان بدهای موجود، بهترین را انتخاب کند و در کوچه و پس کوچه ها و در بین ناشناخته ها بدنبال ناجی نگردد!!
ملتی روی خوشبختی را خواهد دید،که نمره 17 را بهترین نمره بداند، وقتی شخصیتی در جامعه ظهور کرد با نمره 17، "" همان جا متوقف شوند "" محکم پشت سر 17 به ایستند، به او عشق بورزند و احترام بگذارند، " از تمام خطاهای کوچک و بزرگش نیز بگذرند" ، و مانند کودکان برای رسیدن به 20 خود را سرگردان و بلاتکلیف نکنند.
ملتی خوشبخت خواهد شد که بداند،" " شخصیت بزرگ، بمعنی شخصیت بی عیب نیست " "
شخصیت شناس نخواهیم شد مگر آنکه دندان طمع همراه با خوشبینی را بکشیم.
بدانید که شخصیتهای بزرگ در هر حال این دو ویژگی را دارند :
1- اهل سازندگی هستند.
2- اهل درگیری نیستند.
----------
به یاد غلامعلی یوسفی - چقدر دلم براش تنگه
مدیران میانی اکثراْ فاسد ما قابلیت سخنان رهبر را ندارند.چون هر کاری کنند سخنان نورانی ایشان با درون تاریک آنها( اکثر مدیران میانی) تناسبی ندارد.رهبر حرف از اصلاح امور و صرفه جویی میزند آنها برای یک اتاق ۸۰ متری ۱۸ میلیون هزینه دکوراسیون داخلی میکنند.(این مطالب را به عینه دیده و لمس کرده ام)مدیری که برای گرفتن طرح آرم ترافیک به دروغ اعلام میکند که خانه اش در منطقه طرح ترافیک است و سند سازی میکند میتواند صرفه جو باشد؟این نمونه مدیران که متاسفانه کم هم نیستند میتوانند باعث آرامش جامعه در زمان بحران های اقتصادی باشند؟
نیاز شدیدی به انقلاب در ساختار اداری احساس میکنم.
در خصوص مسئولان با این شرایط به چه نتیجه ای میشود رسید؟ آیا از یک مدیر مسلمان توقع نیست که بر اساس شایستگی اشخاص و تعهدی که به انسانیت و اخلاق دارند فردی را در خدمتگذاری به مردم انتخاب کنند.چرا همیشه رابطه،آشنایی، منافع فردی و ... مشخص کننده انتخاب مدیران میانی ماست؟ چرا اشخاص با توجه به عدم تخصص و کارایی ،فقط به دنبال طی کردن و بالا کشیدن خود به هر قیمتی در پست های مختلفند؟
آنان که بدون برخورداری از شایستگی های لازم به خود این اجازه را می دهند تا بر مصدر امور قرار گیرند و بدون داشتن تخصّص دست به کاری بزنند، آن چه را که تباه می سازند فراتر از چیزی است که اصلاح می کنند.
پ.ن*در اداره ای گذرم افتاد و پای درد و دل کارمندی نشستم.قسم جلاله میخورد که اکثریت قریب به اتفاق با توصیه این و آن و یا به صورت فامیل بازی به آنجا آمده و مشغول کار شده اند.مینالید چرا با این وضعیت بیکاری در جامعه در این اداره چندین خانم مجرد بدون تخصص و کارایی لازم را تنها به صرف آشنایی ، دوستی استخدام کرده اند و آن جوان پسر که میتواند در آینده ای نزدیک نان آور یک خانواده باشد پشت در مانده است.
دولت ما بی نظم است و به تبع آن ادارات و جامعه ما. این بی نظمی دقیقاً زاده عده ای سودجوست. چرا که در بی نظمی امکان وقوع هر سوء استفاده ای بدون ترس از گرفتاری،پاسخگویی و حتی رهگیری وجود داره. به نتیجه ای هر چند غیر مستند ولی مشخص رسیده ام که دولت بستری برای فسادهای ریز و درشت مالی، ... شده است.وضعیت مانند فرد مستیست که بی تعادل در حرکت هر دم به سویی رفته و اگر خدای ناکرده در این راه رهبری آگاهی نداشتیم معلوم نبود به کجا میرسیدیم.
هر چه هست این وضعیت با یک کار ستادی بزرگ و حجیم با انگیزه های بالا(که متاسفانه این انگیزه ها نشانی از خدمت ندارند)به وجود آمده. ریشه این حالت تدافعی دولت در زمان انتقاد را میتوان در نا آرامی های به وجود آمده در اول دولت دهم جستجو کرد. هرچند که مفسادان به اصطلاح اصلاح طلب دیدی جز این دارند.
در هر حال میشد با کمی عقلانیت از سوی مفسدان به اصطلاح اصلاح طلب فتنه ۸۸ و سعه صدر و شفایت سازی بیشتر ارگانهای مرتبط با انتخابات برای زمان حال که نیاز مبرمی به جمع شدن عقلای کشور هست، چاره ای اندیشه میشد.لعنت ابدی بر دو سوی فتنه
خب تو همیشه محکومی چون در روابط همیشه منی وجود داره و این من هیچ وقت حذف نشده.میگن امام زمان اگه بیاد این منیت ها حذف میشه - انشاالله به عمرم قد بده و با نفس ایشون مسلمان بشم.
پ.ن:مرا چه به مسلمانی و امام زمان.(۷ ۶۰۰ ۴۰ ۱۰ ُ ۷ ۴ ۵ ۱ ۴۰ ُ ۲ ۲۰۰ ُ ۱ ۴۰ ۱ ۴۰ ۴۰)
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند. من دزد مال او هستم ، نه دزداعتقاد او. اگر آن را پس نمی دادم وعقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...
لعنت ابدی بر دو سوی فتنه
اقوام - دوست - آشنا. هرکجا را نگاه میکنی عده ای به حج رفتن یا دارن میرن یا در صفن که برن.از این جمعیت ۷۵ میلیونی با این گزارشاتی که سازمان حج و زیارت منتشر میکنه به عدد حداقل ۴۰ میلیون مسلمان حج رفته میرسم.اما سوالی که برام مبهمه اینه چرا مسلمانی نمیکنن؟ من با دیدن چه عملی از مسلمانان حج رفته باید دلخوش به اسلام باشم؟از دیدن ریخت و پاش که همان اسراف مسلمانیست یا از استدلالهای صدمن یه غاز و پوچ مثل ...(اینو بعدا میگم)!
اگر حج تولدی دوباره است چرا هنوز در قفس تنگ و تور خوشامد دیگران زندگی میکنن؟کدام انسان مسلمانی را سراغ داریدکه جز برای خالق برای خوشامد دیگران کار کند؟چرا حج وسیله ای برای فخر فروشی معنوی اکثر قریب به اتفاق آنهاست؟از شیخی شنیده ام سرزمین مکه به علت فخری که خانه خدا در آن است بر دیگر سرزمین ها کرد تولیت آن را خدا به کافران داد و کربلا را به مسلمانان.خب اگر خدا همچین بلایی سر سرزمین مکه آورده با این فخر فروشی حجاج چه میکند؟ الله الاعلم
سخنی از مرحوم حسین پناهی: درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجو کنم. آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
علیالظاهر آقای احمدینژاد با توجه به رو به اتمام بودن دوران قدرت، به فکر مستحکم کردن پایگاه خود پس از ریاست جمهوری است. و جالب اینکه در این راستا ایشان از نزدیک شدن به احدی ابا ندارند. از هاشمی رفسنجانی (که اصولاً ریاست جمهوری ایشان مدیون تخریب و تهدید به افشاگری در مورد او بود) تا سیدحسن خمینی(سوال:چرا ابتدا این دیدار از سوی حسن خمینی تکذیب شد؟) و عنقریب است که اخباری مبنی بر حمایت آقای رییسجمهور از فلان کاندیدای بالقوهی اصلاحطلب به گوش برسد. البته با عنایت که ایشان طی ۷ سال ریاست جمهوری نه تنها مفسدی را افشا نکرد که حلقهای از متهمان اقتصادی در کنار خود گردآورد، تلاش برای سرمایهگذاری روی رییسجمهور احتمالی آینده منطقی به نظر میرسد. اگر آقای احمدینژاد با افشاگریهای نکرده در مورد فساد اطرافیان هاشمی پانزده میلیون رای جمع کرد، کاندیدای بعدی با افشاگری در مورد دوستان احمدینژاد لااقل سی میلیون رای خواهد داشت!
------------------
پ-ن:پیش بینی میکنم آقای دکتر احمدی نژاد با توجه به عدم موفقیت قریب الوقوع تفکرشان در انتخابات آتی ریاست جمهوری دولت بعدی را در همان ابتدا با چالشی به نام ایجاد تعهدات کمر شکن اقتصادی-سیاسی و امنیتی مواجه کند و من به شخصه آثار آن را در کلنگ زنی های بی حساب و کتاب و اغلب قریب به اتفاق بدون امکان سنجی میبینم.خدا به خیر کنه
دردنیایی که برای یک تکه سیب همه بهشتیان زمین گیرشده اند چه انتظار غریبی است عدالت
انسانهایی که همدیگر را پیدا میکنید کمی هم به حکمت با هم بودن - تلنگری از جنس تفکر بزنید.شاید رستگار شوید!عدالتی همچون علی انسان کاملی چون منجی آخر الزمانی میخواهد و دموکراسی فرانسوی مردمانی دل سیر.افسوس که در ایران دل سیر را شکم پر معرفی کرده اند.
مطمئنا موسوی را نه میبخشم نه آثار مخربی که بر اخلاق جامعه رفت را فراموش میکنم.لعنت خدا بر او.باز هم خواهم نوشت.اگر دل بگذارد.
|
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی |
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی | |
|
دل که آیینه صافیست غباری دارد |
از خدا میطلبم صحبت روشن رایی | |
|
کردهام توبه به دست صنم باده فروش |
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی | |
| نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج | نروند اهل نظر از پی نابینایی | |
| شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان | ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی | |
| جویها بستهام از دیده به دامان که مگر | در کنارم بنشانند سهی بالایی | |
| کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست | گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی | |
| سخن غیر مگو با من معشوقه پرست | کز وی و جام میام نیست به کس پروایی | |
| این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت | بر در میکدهای با دف و نی ترسایی | |
| گر مسلمانی از این است که حافظ دارد | آه اگر از پی امروز بود فردایی |
جاتون خالی داشتم آب انگور میخوردم یاد طعم کودکی افتادم.الحق باید از این شرکت ساندیس تقدیر کرد.از این لحاظ که اگه ارتقاء کیفیت نداده حداقل در سطح کیفیت خوب سالهای گذشته نوسان داشته و به سمت نزول پیشرفت نکرده! و این در ایران یعنی پیشرفت ![]()
نمیدونم این چه ویروسیه در ایران که هر کارخونه یا تولیدی در همان ماهها و در بهترین حالت در همان چند سال اول بهترین خدمات را ارائه میده و بعد از مدتی نه چندان زیاد راه پیشرفت به سوی نزول رو در پیش میگیره.تنها تحلیلی که به ذهن من میرسه ارجحیت منافع شخصی بر منافع عمومی و ملی هست و این موضوع نه در زمان دکتر احمدی نژاد که در یک پروسه سی ساله اتفاق افتاده.
خب این اصلاح طلبانی که خود رو یگانه مصلح ایران معرفی میکنن در زمان آیت الله هاشمی رفسنجانی کجا بودند؟در زمانی که میشد نقدهای بسیار جدی تری به دولت سازندگی و رفتارهای اقتصادی ایشون داشته باشن که این رفتارها اگر بدتر از دولت فعلی نبود بهتر قطعاْ نبود.
دوستان مصلح اصلاح طلب اگر شما در زمان دولت سازندگی به وظیفه ای که در سخن به آن ایمان دارید و در عمل تماماْ بر اساس منافع شخصی گروه اقدام میکنید رسیدگی کرده بودید حالا دکتر احمدی نژاد که پرورده همان سیستم غلط و بسیار غلط زمان سازندگی هست ابراز وجود نمیکرد.
یه ضرب المثل کره ای میگه: وقتی یکنفر چکش به دست میگیره همه چیزو میخ میبینه!
خب این سبزکان امریکا پرست بعد از اینکه جناب خاتمی بر خلاف همه تحلیل های نا امید کننده پای صندوق رای رفتند، طرحی برای نشون دادن خودشون ارائه دادن(شاید دیده شوند-طفلکی ها) اما باید بدونن:
تک رای به مطهری، تقدیم تک خال به اصولگراییست!
دسته بندی های مرسوم اصولگرایی و اصلاح طلبی از نگاه آقای هاشمی:
{ دسته بندي افراد و گروه ها به عنوان اصولگرا و اصلاح طلب را فقط اسم و شعار مي دانم.كدام اصولگراي واقعي مي تواند اصلاح طلب نباشد. مگر دين اسلام جز براي اصلاح امور، هدفي ديگر براي نزول داشته است؟ كدام اصلاح طلب است كه بتواند ادعا كند خارج از اصول مي خواهد به اصلاح بپردازد؟ پس نبايد در قالب الفاظ خود را گرفتار كنيم.}
این متن دقیقا عصاره ای بود که در این چند سال همیشه در تفکراتم حرکت میکرد .کسانی که به عنوان مسئول یا همان بهتر خدمتگذار (در دولت فعلی کمی معانی کلمات تغییر کرده شما معنی اصیلشو ضمیمه کنید) این مردم هستند اگر بدون دید منافع طلبی و زیاده خواهی خود را برای پست و مقامی واقعا لایق نمیداند راه را باز کند تا افراد شایسته تر برای سربلندی کشور اسلامی و مردمش قبول زحمت کنند.
اگر این اتفاق مبارک نهادینه و آن همه منافع طلبی و فسادی که ریشه دوانده حذف شود رسیدن به جامعه امام زمانی حتما قابل دستیابی خواهد بود.
بنده خدایی به من گفت خودسازی کن . تازه پس از دوسال به قسمتی از منظور ایشان رسیدم.اصلاح جامعه تماماْ به خودسازی فرد ارتباط پیدا میکند و آن هم با کمک یک راهنمای الهی.
رب زدنی علما
یاد کنفرانس برلین بخیر!
آگاهی حق مردم است.اما آگاهی که من میپسندم. یاد نامه های پنهانی جناب خاتمی به امریکا بخیر!
در تمام عصر اصلاحات، آنچه توسط فتنه گران و منحرفان آن روز صورت گرفت، حمله آشکار و به اصطلاح؛ «رو» به مبانی و اصول انقلاب اسلامی بود. شهادت را خشونت طلبی نام می نهادند، ولایت فقیه را دیکتاتوری فرد صالح می خواندند، امام خمینی را متعلق به دوران ماضی و اندیشه اش را مال موزه ها می نامیدند، دوره شعارهای اسلام گرایانه و بر مدار الله اکبر را تمام شده قلمداد می کردند، پافشاری بر اصول و ارزش ها را با عنوان واپس گرایی یاد می کردند، جنگ تحمیلی را با طعنه برادرکشی تخطئه می کردند و ...
پس نوشت: اما هرچه بود گذشت.مسئولان فکر کنند بر مردم چه میگذره.لطفا راهی برای اصلاح ساختار ادارات جمهوری اسلامی اندیشه شود.صدای آژیر این وضعیت توی گوشمه ...
وضعیت قرمز است!
از آجیل سفره عید،چند پسته ى لال مانده است!
آنها که لب گشودند،خورده شدند. آنهاکه لال ماندند،میشکنند.
دندانساز راست میگفت:پسته ى لال،سکوتش دندان شکن است.
این ماده 188 قانون آیین دادرسی کیفری زمان محاکمه متهمان فتنه ۸۸ مگر وجود نداشت؟چرا چهره آنها نشان داده شد و چهره این مفسدان که جرم کمتری از آنها ندارند نشان داده نمیشود؟
یا اینکه موضوع چیز دیگری است و چون عاملین اختلاس نسبت خویشاوندی نزدیک با برخی مسئولین دارند یهو ماده 188 اعلام وجود کرد و رعایتش اجباری شد!؟
قوه محترم قضائیه ؛ تقاضای رسیدگی یا دلیل قانع کننده ای در این مورد، لطفاً
اینجوری![]()

جگرم سوخت آن روز که:
دروغ و تهمت و فرافکنی ،باعث فتنه ای عقیم شد.
جگرم سوخت آن روز که:
محاسن امام و پدر پیرم در نمازجمعه هنگام دعا خیس شد.
جگرم سوخت آن روز که:
یک شخص بدون شرف ،دجالهای سبز را مردان خداجو نامید.
جگرم سوخت آن روز که:
عمله های فتنه باعث امیدواری دشمنان قسم خورده نظام اسلامی شدند.
جگرم سوخت آن روز که:
عمله های فتنه هم نوا و هم هدف با تمام جبهه کفر بر سر ملت مسلمانم حنجره پاره کردند تا به وهم خودشان نظام را متلاشی کنند.
اما...
اما...
اما...
تا جهاد و شهادت هست ، جگر سوختگی لذتی وصف نشدنی دارد، در راه معشوق.
مردم مسلمان و انقلابی ایران در این روز نشان دادند که پیوندشان با نظام جمهوری اسلامی ایران پیوندی اعتقادی، عاطفی و برخاسته از ایمان قلبی است که بر اساس امت و امامت طراحی و سازماندهی شده است و در حالی که غرب تلاش داشت تا از فتنه عاشورا به عنوان اقدامی برای تخریب جایگاه ایران اسلامی در میان کشورهای مسلمان و در نهایت به چالش کشیدن جایگاه بین المللی ایران بهرهبرداری کند حماسه نهم دی خط بطلان بر همه این تحرکات بود.
۹ دی یک نماد مردمی در برابر دفاع از ارزشهای انقلاب مقابل سران فتنه است، در این روز معلوم شد تا وقتی مردم در سایه ارزشهای والای انقلاب پایمردی و ایستادگی کنند آسیبپذیر نیستند.
ننگ ابدی بر موسوی عمله فتنه

به به روحم تازه شد :) موسوی لعنت الله علیه تجسم یک فر متوهم بدون آینده نگری و بی عقل

ملت
شریف و گاه در صحنه ایران!
هل من ناصر ینصرنی؟
واقعا از شما انتظار نداشتم! معلوم هست کجائید؟ اگر شما زمان جنگ بودید چه می
کردید؟
این بود آن همه حمایتی که ازش دم می زدید؟
پس کجا رفت موج سبزی که ایران را فرا گرفته بود؟
کجا رفت آن همه شور و شوقی که مرا نیز جو گیر کرده بود؟
*خبز:در لغتنامه آمده است خبز مخفف کلمه //خر سبز// میباشد